پینوکیو

جرم

مرا به جرم عاشق شدن

حلقه ای به دور گردنم

اویخته اند

تا مرا

رسوای کوی و انجمن خوانند...

 

+ نوشته شده در  89/10/24ساعت 2:32  توسط عرشیا  | 

چشم ببار

چشم دل...

ببار

که این دل شده

کویر...

 

+ نوشته شده در  89/10/05ساعت 23:13  توسط عرشیا  | 

خوره

فاصله بین ما...
عشق را مثل خوره

ارام ارام 

در خودش می بلعد

کاش این فاصله نبود....
+ نوشته شده در  89/09/15ساعت 19:12  توسط عرشیا  | 

موسیقی زندگی

عشقم...

 که با ترانه صدایت

اغاز شد...

قلبم...

که با خنده هایت

 تک نوازی را اموخت...

پس چرا

تارهای

موسیقی زندگی من پاره شد


+ نوشته شده در  89/09/02ساعت 14:56  توسط عرشیا  | 

سفر

سلام
من از امروز به مدت یک هفته میرم سفر
بای
+ نوشته شده در  89/08/20ساعت 15:36  توسط عرشیا  | 

مست

من به سلامی مستم

من به نگاهی خرابم

مست و خرابم ساز
+ نوشته شده در  89/08/18ساعت 18:5  توسط عرشیا  | 

نیست که نیست

هر چه میگردم نیست
می گویند کم نیست...
پس چرا من هر چه میگردم نیست...
می گویند بنگر...
هر چه دیدم نیست
می گویند بخوان...
من فریاد زدم نیست
می گویند بخواهم...
از که بخواهم؟
می گویم نیست که نیست
...جای یک دوست در زندگی من خالیست
...دوست


+ نوشته شده در  89/08/14ساعت 0:0  توسط عرشیا  | 

مداد سیاه

من همان مدادسیاهم

که جز سیاه کردن دل مردم

کاری دیگر نمی توانم انجام دهم

کاش مداد سفیدی بود

که مرا از سیاهی بیرون می اورد


+ نوشته شده در  89/08/09ساعت 19:28  توسط عرشیا  | 

نگاه تو

من در نگاه تو تکرار می شوم

دلخسته از تب انکار می شوم

+ نوشته شده در  89/08/02ساعت 2:53  توسط عرشیا  | 

کاش می شد

کاش می شد


مثل باران بارید

+ نوشته شده در  89/07/26ساعت 2:58  توسط عرشیا  |